خرید بک لینک
گاوبندیدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.و گر نه نیست تو را حرف من‌درآری مادهان خشک و بیابان دیدگاه شماستکه می‌کشد به لجن پای بدبیاری ماچگونه شد که چهل سال گشت و پخته نشد؟به روی تاوه‌ی تو، نان تازه‌کاری مازوال بارش نیسان که جرم دریا نیستفلک چه خاطره دارد ز بی‌بخاری ما؟ز کارداری چوپان نگو، که غرق دروغدرشکه‌چی برو تا اسب باد و منطق نورز گل برون کشد این بار و زور گاری مالبت چه تر شود اینجا به برکناری ما؟!نه وام‌خواه و بدهکار کس نه بستانکارحساب چنبره بر هم زد این ندارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 7:40

خیلی دلتنگیم امام رضاجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.به گریه می‌گذرد ، این فراق یلداییهزار و سیصد و اندی ز عصر تنهاییاز آن زمان که ارادت درآمد از در شوقو برد دست جدایی، زمان به یغماییاز آخرین نفسی کز کشیک دل گره خوردهمیشه ساعت ِ دلتنگ و نیم می‌دیدمسلام سینه‌ی پر داغ و اذن رسواییکنار حجره‌ی افسوس و بست دلتنگیوضوی نور و تماشا به حوض دریاییمرا به خود طلب آقا وگرنه شرم حضورمهر ماه 1400 ؛ 30 صفر 1443 ؛ سالروز شهادت امام رئوفالهام بخش ابیات بالا، متن زیر استاز آخرینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 7:40

خواهش باراندر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.ای خوانده تو را سوز دل خام، که بارانوی دست نیاز از  تو  کشد وام که باراندر گوش سپهر آتش صدتیغه فکنده‌استآه ِ  چمن  و  غنچه  به  پیغام:  که باراندر  بستر  مرگ،  آه  در آمیخته  با خاکآنجا  که دمد*  ماهی ِ در دام:  که باراندر  هق هق دهقان  و  فغان‌داری  زاغانافتاده به خواهش  گل  بادام : که باراندارد به جگر داغ و دریده است به فریادهر لاله  لب و جامه  بر اندام،  که  باران"خون  بارد از آن گونه  که  باران بهاری"در  باغ  چو  ناادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 7:40

گل سوریدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.شکفتن ِ گل سوری اگر چه یک لختی است خود آزمون شکوه و نشان سرسختی است درون شهر دل ای خواب‌گرد سر در گم نگاه ِ بر گل خودرو، کلید خوش‌بختی است ز باد شاید و باید، چو بید می‌لرزد جوانِ مانده که بازش بهانه کم‌رختی استرها ز بیم و تپش سوی کامیابی رو که نام مادر آسانی ای جوان، سختی است مگر ز نزد خدا واژه‌ها نمی‌آیند به گفتگوی درونی که همچو پاتختی است همین که واژه به ذهنت رسید، راهی شو نه هر شگرد فریبنده، دام بدبختی است به بهانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 7:40

دنگ و فنگ روانشناسیدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.یاد آن روزی که ما هم دنگ و فنگی داشتیمکرک و پشمی در کلاه و آب و رنگی داشتیمدر میان کوچه یا میدان جنگ و کارزاراز مراد ار خر نه اما اسب لنگی داشتیمرشته‌ی پیچیدگی در دست ما چون موم بودزیر و روی ساده‌انگاری، زرنگی داشتیمپای هر منبر بسا پیدا چو می‌شد گوش مفتکمتر از امروزیان حرف جفنگی داشتیمنطق‌مان را تجزیه‌ش کردیم و هر نوعی که بودچار چشمی، روی ترکیب‌ش درنگی داشتیمشیله پیله جفت کار کس نبود و جور ِ جورنامجازی، دوستان شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 7:40

شفای جاندر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.عشق به گرد ماه‌ام آینه بسته بر مادر دل کهکشانش، عقل ستاره‌پیماستدست خیال من در دیدن یار، بالاستنقش نگار ما را پنجه‌ی عشق بندداین همه ذهن زیبا زآن رخ ماه‌سیماستتن به کشیدگی ده چون مِه و ابر و بنگرپرتو یار ما در هر چه به نام، پیداستگشت و گذار درد از یاد گناه تا کی؟!بازی دوست باشد واکنشی که از ماستاوست ز هم‌سرشتی، آب‌رسان جان‌هاما همه برگ سبز و او چو درخت تنهاستبه بهانه خواندن کتاب روح اسپینوزاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 7:40

شکوه اصفهانجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.شکوه شهر من از شور، آفریده شده استبه گلشنی دل و جان‌آشنا دمیده شده استچنان شکوفه زد آزادگی به شهر خداکه آبروی بهشت از هوا چکیده شده استخروش گنبد فیروزه‌اش به جوش دلمدر آسمان شهادت به هم تنیده شده استسرود زنده‌دلان در سپیده‌دم به بهارخوش است و خوشتر ازآن اصفهان شنیده شده استفرشته گوش به افسانه می‌دهد ز نیازچون از زبان زمین، رازها شنیده شده استبه هر سرا پسرانی چو دختران دلیرز شیر شیرزنی شرزه پروریده شده استز هر چه پرده‌ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 7:40

آواز پر جبرییلدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.پیک  خورشید زبانی  تو  به  پهنای  دلمکه غزل تشنه شد از شور تو هر جای دلمآب‌گیری که پر  از  بیم جدایی است مراپیش یاسش  زده‌ام  تخت  نکیسای  دلمچه‌جهانی‌ست درین شصت‌هزار آیت مهرکه   به   هر   دورنمایی   نرود   پای  دلمبزن از  شیشه‌ی خونگرم چراغم  بیرونداغ هر واژه  که بر  سینه کشید از پر ِ توراه ِ جان  می‌زند  از  ما  شب ِ یلدای دلممانده از من به چهل روز تهی دامن دشتتا  که چشمان تو  گشت آتش ِ سینای دلمروسپید  از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 7:40

یکشنبه غم انگیزدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.یکشنبه باز اندوهگین، سرشار بی‌خوابی شدندر سوت و کور سایه‌ها سرسام بی‌تابی و منسوهان جان اینجا و شوم آواز می‌خواند ز خوناز خشم می‌خارد گلو در زخم و خونابی کهنافسوس امیدی نیست از گل‌های طاووسی تو راشیپور بیداری در این شب‌های مهتابی زدنگاهی تو چون آهی که نیست آهنگ برگشتن در اوداغی پس از چندی دریغ از خنده نابی، دهنیکشنبه باز اندوه‌بار از باغ می‌بارد غبارچندم سیه‌پوشی کند برجای شادابی، چمن؟!در سردسیر عشق، من سر در سیاهی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 7:40

محفل جانان نصرجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.محفل جانان نصر، برده دل و جان نصربرده دل و جان نصر، محفل جانان نصرچهره خندان نصر، نقد وجود شماستنقد وجود شماست، چهره خندان نصرسرمه مژگان نصر، خاک کف پای توستخاک کف پای توست، سرمه مژگان نصرخلوت بستان نصر، مجلس شایسته‌ایستمجلس شایسته‌ایست، خلوت بستان نصرخوان شبستان نصر، مائده در مائده استمائده در مائده است، خوان شبستان نصرسرکش** خوشخوان نصر، سایه و نای است و نازسایه و نای است و ناز، سرکش خوشخوان نصرمهد دلیران نصر، زاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 7:40

یکشنبه باز اندوهگین، سرشار بیخوابی شدندر سوت و کور سایهها سرسام بیتابی و منسوهان جان اینجا و شوم آواز میخواند ز خوناز خشم میخارد گلو در زخم و خونابی کهنافسوس امیدی نیست از گلهای طاووسی تو راشیپور بیداری در این شبهای مهتابی زدنگاهی تو چون آهی که نیست آهنگ برگشتن در اوداغی پس از چندی دریغ از خنده نابی، دهنیکشنبه باز اندوهبار از باغ میبارد غبارچندم سیهپوشی کند برجای شادابی، چمن؟!در سردسیر عشق، من سر در سیاهی کردهامآن کردهای با من که دی با کرم شبتابی، لجنبا سایههایی سهمگین، بد بگذرد بد، نازنینتا گم کنم فردا چه دل در چاه و سردابی چه تنای یار اگر خشم است یا دشنام یا در جنگ یا ...از من ز بگسستن ز تو هرگز نمییابی سخنمن مرد جان برکندنم بر بخت سرسخت افکنمآموخت مرگآگاهیم: خود را به گردابی فکنگستاخم از خفتن خوشا خاموش در آغوش عشقاین عشق، خود خواب است و تو ما را ز بدخوابی مکنشیواست سوگندم که کس شیون نیندازد به راهپشتم که روشن میشود صد شمع سیمابیلگنگر ناگزیر از هر دری در سوگم افتادت گذرتو رنگ گیسو جان من جز سبز مردابی مزنمهر 1402 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1402 ساعت: 12:07

عشق به گرد ماهام آینه بسته بر مادر دل کهکشانش، عقل ستارهپیماستچشم دگرپذیری شهپر کامیابی استدست خیال من در دیدن یار، بالاستنقش نگار ما را پنجهی عشق بندداین همه ذهن زیبا زآن رخ ماهسیماستتن به کشیدگی ده چون مِه و ابر و بنگرپرتو یار ما در هر چه به نام، پیداستگشت و گذار درد از یاد گناه تا کی؟!بازی دوست باشد واکنشی که از ماستاوست ز همسرشتی، آبرسان جانهاما همه برگ سبز و او چو درخت تنهاستفروردین 1401به بهانه خواندن کتاب روح اسپینوزانوشته نیل گراسمنترجمه مصطفی ملکیان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: يکشنبه 15 خرداد 1401 ساعت: 12:43

شکوه شهر من از شور، آفریده شده استبه گلشنی دل و جانآشنا دمیده شده استچنان شکوفه زد آزادگی به شهر خداکه آبروی بهشت از هوا چکیده شده استخروش گنبد فیروزهاش به جوش دلمدر آسمان شهادت به هم تنیده شده استسرود زندهدلان در سپیدهدم به بهارخوش است و خوشتر ازآن اصفهان شنیده شده استفرشته گوش به افسانه میدهد ز نیازچون از زبان زمین، رازها شنیده شده استبه هر سرا پسرانی چو دختران دلیرز شیر شیرزنی شرزه پروریده شده استز هر چه پردهی مینا فکنده در دل ماهزار و یک هنر از اصفهان پدیده شده استشکسته گرمی بازار دل به پنجهی خویشهنروری که از این پهنه برگزیده شده استاردیبهشت 1401به مناسبت هفته فرهنگی اصفهان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: يکشنبه 15 خرداد 1401 ساعت: 12:43

پیک  خورشید زبانی  تو  به  پهنای  دلمکه غزل تشنه شد از شور تو هر جای دلمآبگیری که پر  از  بیم جدایی است مراپیش یاسش  زدهام  تخت  نکیسای  دلمچهجهانیست درین شصتهزار آیت مهرکه   به   هر   دورنمایی   نرود   پای  دلمبزن از  شیشهی خونگرم چراغم  بیرونتا   فلک   بشنود   آواز   پریسای   دلمداغ هر واژه  که بر  سینه کشید از پر ِ توراه ِ جان  میزند  از  ما  شب ِ یلدای دلممانده از من به چهل روز تهی دامن دشتتا  که چشمان تو  گشت آتش ِ سینای دلمروسپید  از  در ِ  آنند  اگر  آتش  و  ماهپرتو نوشان ِ  میاند  از  ته ِ مینای  دلمآسمان  از  چه  ندانست  پیام ِ من  و  توکه  شکار  است  جهان از  دم ِ گیرای دلممیکنی  آینهداری  به  خودآرایی ِ  عشقدر   خودآگاهی  ِ  فرزند  ِ  کلیسای  ِ  دلمجامه  بر  یوسف ِ پندار من  امشب بدرندگر   نبندد  رخ  ِ &ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: يکشنبه 15 خرداد 1401 ساعت: 12:43

گاوبندی                                 ز شرم موی سپید است هوشیاری ماو گر نه نیست تو را حرف مندرآری مادهان خشک و بیابان دیدگاه شماستکه میکشد به لجن پای بدبیاری ماچگونه شد که چهل سال گشت و پخته نشد؟به روی تاوهی تو، نان تازهکاری مازوال بارش نیسان که جرم دریا نیستفلک چه خاطره دارد ز بیبخاری ما؟ز کارداری چوپان نگو، که غرق دروغمرا حذر دهد ز گرگ نابکاری مادرشکهچی برو تا اسب باد و منطق نورز گل برون کشد این بار و زور گاری ماز گاوبندی دهقان و چاه قاضی آبلبت چه تر شود اینجا به برکناری ما؟!نه وامخواه و بدهکار کس نه بستانکارحساب چنبره بر هم زد این نداری مانه زندگی شد و آزادی و نه خوشبختیورای کوچهی بنبست و نیسواری ما شهریور 1400                                                    ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 20:29

صفحه بندی