1
ز شرم موی سپید است هوشیاری ما
و گر نه نیست تو را حرف مندرآری ما
دهان خشک و بیابان دیدگاه شماست
که میکشد به لجن پای بدبیاری ما
چگونه شد که چهل سال گشت و پخته نشد؟
به روی تاوهی تو، نان تازهکاری ما
زوال بارش نیسان که جرم دریا نیست
فلک چه خاطره دارد ز بیبخاری ما؟
ز کارداری چوپان نگو، که غرق دروغ
مرا حذر دهد ز گرگ نابکاری ما
درشکهچی برو تا اسب باد و منطق نور
ز گل برون کشد این بار و زور گاری ما
ز گاوبندی دهقان و چاه قاضی آب
لبت چه تر شود اینجا به برکناری ما؟!
نه وامخواه و بدهکار کس نه بستانکار
حساب چنبره بر هم زد این نداری ما
نه زندگی شد و آزادی و نه خوشبختی
ورای کوچهی بنبست و نیسواری ما
شهریور 1400
برچسب:
نویسنده: نیکان موسوی