1 شهر من از شور، آفریده شده است
به گلشنی دل و جانآشنا دمیده شده است
چنان شکوفه زد آزادگی به شهر خدا
که آبروی بهشت از هوا چکیده شده است
خروش گنبد فیروزهاش به جوش دلم
در آسمان شهادت به هم تنیده شده است
سرود زندهدلان در سپیدهدم به بهار
خوش است و خوشتر ازآن 1 شنیده شده است
فرشته گوش به افسانه میدهد ز نیاز
چون از زبان زمین، رازها شنیده شده است
به هر سرا پسرانی چو دختران دلیر
ز شیر شیرزنی شرزه پروریده شده است
ز هر چه پردهی مینا فکنده در دل ما
هزار و یک هنر از اصفهان پدیده شده است
شکسته گرمی بازار دل به پنجهی خویش
هنروری که از این پهنه برگزیده شده است
اردیبهشت 1401
به مناسبت هفته فرهنگی اصفهان
برچسب:
نویسنده: نیکان موسوی