باغ عشق
بر سر غنچه تاب از دگران برده عشق
مرغ سيپاره دل بس جگر افشرده عشق
بند بندش به فغان از ستم و خشم خزان
بال و پر بسته به زنجير گره خورده عشق
بوسه ميزد به لب نوگل پرپر كه هنوز
مينهد بار گران از گله بر گرده عشق
لرزه ريزد به دل از شرم، گر اي خسرو داد
داوري را به تو گيرم به دمي، خرده عشق
آفتابي كه سر آشفته نهاده است به خاك
شاخ شمشاد من آورد سيهچرده عشق
كس نديدم به جز از لاله در اين داغ سياه
كاسه در خون زده باشد جگر آزرده عشق
چشم در چشم دلانگيز كه ميسوخت دلش
آن كه از رفتن جانش نشد افسرده عشق؟
هر كه پاي دلش اِستاد و چو پروانه گداخت
اي خوشا زندهدل افتاد كه شد مرده عشق
تا دگرباره به دل ره كه دهد چون گل سرخ
آرزويي كه به خون گشت برآورده عشق
#بهروز_نصرآزاداني
برچسب:
نویسنده: نیکان موسوی