یکشنبه غم انگیز
در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.
یکشنبه باز اندوهگین، سرشار بیخوابی شدن
در سوت و کور سایهها سرسام بیتابی و من
سوهان جان اینجا و شوم آواز میخواند ز خون
از خشم میخارد گلو در زخم و خونابی کهن
افسوس امیدی نیست از گلهای طاووسی تو را
شیپور بیداری در این شبهای مهتابی زدن
گاهی تو چون آهی که نیست آهنگ برگشتن در او
داغی پس از چندی دریغ از خنده نابی، دهن
یکشنبه باز اندوهبار از باغ میبارد غبار
چندم سیهپوشی کند برجای شادابی، چمن؟!

در سردسیر عشق، من سر در سیاهی کردهام
آن کردهای با من که دی با کرم شبتابی، لجن
با سایههایی سهمگین، بد بگذرد بد، نازنین
تا گم کنم فردا چه دل در چاه و سردابی چه تن
ای یار اگر خشم است یا دشنام یا در جنگ یا ...
از من ز بگسستن ز تو هرگز نمییابی سخن
من مرد جان برکندنم بر بخت سرسخت افکنم
آموخت مرگآگاهیم: خود را به گردابی فکن
گستاخم از خفتن خوشا خاموش در آغوش عشق
این عشق، خود خواب است و تو ما را ز بدخوابی مکن
شیواست سوگندم که کس شیون نیندازد به راه
پشتم که روشن میشود صد شمع سیمابیلگن
گر ناگزیر از هر دری در سوگم افتادت گذر
تو رنگ گیسو جان من جز سبز مردابی مزن
برچسب:
نویسنده: نیکان موسوی