خرید بک لینک

ناگریزان

ندانم از تو چه پنهان چرا از او نگریزم

ز همپیالهی بدخواه و های و هو نگریزم

شنیدم از تو برایم چه خوابها که ندیدهاست

کنون که آب گذشت از سرم، بگو نگریزم

تبر بهدست بتیداده بخت چارهگر ایدوست

که این بسوزم و از دست پیش رو نگریزم

مرا که چاک گریبان دریده دختر خورشید

دلم به بند شب ای ماه کرده خو، نگریزم

سیاهکاری و لولیگری چنان بهشب آموخت

که من بهشرم ستاره ز جست و جو نگریزم

بهبانگ گاو زر از من که دیده کز سر پیمان

به یاد عشق کهن، باده در گلو نگریزم؟

گمان بری دل ِ بیآرزو برد به بهشتیم

کز آن دوباره به دنبال آرزو نگریزم؟

گرم ز کلبه گردون به بویسیب و صد افسون

کشد به دام هزاران هزارتو نگریزم

بر آن شدم دل ِ آز ِ درندهخو بدرانم

چو پیر گوشهنشین در دل کدو نگریزم

بيا مرا ز دل افتاده ریسمان و ندانم

ز چاه ذهن پریشان کدام سو نگریزم

برو چو دختر بیشوی رز بگو به خیابان

ز هر که شد چو من آبست آبرو نگریزم

بهروز_نصرآزادانی

فروردين و نيمه شعبان 1399

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 4:36

صفحه بندی