اگر چه ميسپرم راه دل به آساني
به خون جان و تنم كرده خو هراساني
به پاي من، چه زني سنگ آزمون هر دم
چه اشكم از مژه بارد چو ابر نيساني
به زير چتر پريزاد عشق خواهم رفت
ز دست خسرو خوبان مرا چه ترساني؟!
دلا مگرد و مزن لاف شور و بدمستي
شبي به جرگهي مستان درآ چو زينساني
از آنچه بر سرم آيد ز دوست گر بيني
كلاه سرزنشم به ز تاج ساساني
تو را كه زخم زبان و چو زهر چشمي ازوست
گرت بود گلهمندي ز ناسپاساني
شكيب و شرم و پرستش در آفتاب وفا
بجو، بجوي اگر از راه و چاه پرساني
به پند پير سبوكش، بكوش دريابي
كسي كه او ره دل ميبُرد به آساني
خرداد 98
برچسب:
نویسنده: نیکان موسوی