خرید بک لینک

چه خوش است این همه در کوی تو رنجور دویدن

به سر کوچه تو را دیدن و از دور دویدن

در خیابان بهشت از ته ِ دل زخمه شنیدن

پای کوبان به ره ات با دف و تنبور دویدن

چه خوش از آب در آرد رخ ماهت، تپش آن

شب بارانی و بی تابی و در نور دویدن

چه کنم با دل اگر جای کسی پشت تو خالی است

چون روا نیست به ره ، دختر انگور دویدن

ز دل اشکم نرسد بر لب شهدت که ندارد

هنری جز به سر از دیده ی پر شور دویدن

بر سرم دست نوازش بکش آن گونه که داری

از در ِ بنده نوازی ز پی ِ مور دویدن

چشم دارد که شود تور دو چشمان سیاهت

هر که آموخت ز گیسوی تو در تور دویدن

کمی آهسته تر از شهر گذر کن به گمانم

صف مستان تو دارد تب ناجور دویدن

مرداد 98

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:50

صفحه بندی