خرید بک لینک

گفتم چو ماه و چرخ برين، ره بگيرمش

شب در كمين نشسته و ناگه بگيرمش

شايد كه زيركانه فريبم به راز مهر

آن مرغ جانشكار و چو روبه بگيرمش

تا گوش بر ترانه مستانه مي نهد

چون مرغ پركشيده به چهچه بگيرمش

بي پرده او به خنده شيرين ز بوي عشق

در ره گريزد از من و گه گه بگيرمش

زينسان كه دل ربوده و واپس نميدهد

باشد در آن ميانه يك از ده بگيرمش

آن آب زندگاني خوش در زمين دل

چونان عزيز گمشده در چه بگيرمش

نازكميان و آن دل نازك ميان ماست

پس ناز ماند و دامن ديبه بگيرمش

جشن است و هرگزم نرسد، آشناي ما

روزي رسد كه در شب كوته بگيرمش

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 3:20

صفحه بندی